قهرمان ميرزا عين السلطنه

1140

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

گذشته است . محمد ميرزا فرياد كرد . زنها از صداى او به گريه افتادند . به اطاقى كه شاهزاده را خوابانيده بودند داخل شدند . شيون بلند شد . لاعلاج بيرون رفتيم . كمى گذشت شاهزاده امير نويان رسيد . به اندرون فرستاديم هرطور بود زنها را رد كرده نعش را بيرون آورده در اطاق خلوت بيرونى كه هميشه محل نشيمن خودش بود گذاشتيم . كم‌كم مردم جمع شدند . تمام شاهزادگان و اغلب رجال آمدند . يك ساعت به غروب مانده جان را به جان آفرين تسليم كرد . آقاى عماد السلطنه و افخم الدوله هم آمدند . تا يك ساعت و نيم از شب گذشته شستن و كفن كردن طول كشيد . برحسب وصيت جنازه را در مسجد كوچك كه جلوى خانه بود حمل كرده نماز را جناب حاجى ميرزا حسن آشتيانى خوانده بعد برداشته در مقصوره گذاشتيم . بيرون آوردن جنازه از دالان و درهاى كوچك خيلى صدمه به ما سه چهار نفر زد . يك ساعت ديگر نشسته بعد منزل آمديم . اين بود تفصيل اين واقعهء ناگهانى كه به چشم و ديدار خودم بود . حالا برويم به آنچه از وضع سكته و آوردن شهر از خود محمد ميرزا و دو نفر ديگر كه حاضر و ناظر بودند استماع شد . محمد ميرزا مىفرمودند شب شاهزاده به من فرمودند كه فردا را ناچار به اسب‌دوانى بايد رفت ، بگو براى من اسب درست كنند ، سواره آسوده‌تر هستم . شاهزادهء مرحوم خيلى كم بلكه ندرة كالسكه سوار مىشدند . من عرض كردم اطاعت مىكنم . صبح جائى كار دارم مىروم و در اسب‌دوانى يا در شهر شرفياب مىشوم . صبح زود من رفتم قضا را زودتر خلاص شده آمدم منزل . ديدم شاهزاده مىخواهند سوار شوند به جاى اسب كالسكه درست كرده‌اند . من و شاهزاده با محمد حسين ميرزا ( پسر محمد ميرزا از منقطعه و نوزده سال دارد ) كالسكه نشسته رفتيم . به چادر امين الدوله پياده شده احوال شاهزاده خوب بود . در اين چند روز هم كسالتى نداشت . امين الدوله آمد . امير نويان آمد . تا وقت ناهار تمام را مشغول صحبت بودند و با امير نويان قرار گذاشتند بعد از اتمام اسب‌دوانى خانهء ركن الدوله رفته عيادت كنند . ناهار را آوردند و چيدند . دو سه لقمه كه شاهزاده غذا ميل فرمودند رو به من فرمودند كه احوالم برهم خورد . نمىدانم چه روى داد . دست از غذا كشيد . خواستند بيفتند امير نويان بغل كرده من زود دست خودم را شسته پشت شاهزاده نشستم . رو به امين الدوله كرده فرمودند اى واى دستم رفت ، پايم رفت ، مال من نيست ، فلج شدم . جناب امين الدوله رفتنى بايد برود هرچه زودتر بهتر ! خدايا من نمىخواهم مثل عميد الدوله و ضياء الدوله فلج بشوم ، مرگ تمام ارزانى بفرما . امين الدوله و سايرين بناى دلجوئى را گذاشته كه اين فرمايشات چه چيز است ، نقلى نيست . فرمودند سكته كردم و انشاء الله آسوده شدم . محمد ميرزا را به شما سپردم . كسى را جز او ندارم . نگاه‌دارى كنيد . حالت قى روىداد لگن آوردند دو مرتبه قى كردند . رو به